دسته بندی | کامپیوتر و IT |
بازدید ها | 1 |
فرمت فایل | doc |
حجم فایل | 875 کیلو بایت |
تعداد صفحات فایل | 71 |
هوش ازدحامی و کاربردهای آن
فهرست مطالب |
||
فهرست |
شماره |
|
چکیده |
1 |
|
|
|
|
فصل اول « هوش وانواع آن» |
7 |
|
1-1 هوش چیست؟ |
8 |
|
1-2 انواع هوش |
9 |
|
1-2-1 هوش مصنوعی |
10 |
|
1-2-2 هوش هیجانی |
12 |
|
1-2-3 هوش محاسباتی |
13 |
|
1-2-4 هوش ازدحامی |
13 |
|
1-3 نتیجه گیری |
15 |
|
|
|
|
فصل دوم « هوش ازدحامی و کابردهای آن» |
16 |
|
2-1 هوش ازدحامی چیست؟ |
17 |
|
2-2 اصول مهم هوش ازدحامی |
18 |
|
2-2-1 خودسازماندهی |
18 |
|
2-2-2 ارتباط غیر مستقیم |
19 |
|
2-3 تکنیک های هوش ازدحامی |
20 |
|
2-4 جذابیت هوش ازدحامی در فناوری اطلاعات |
21 |
|
2-5 مراحل طراحی یک سامانه |
21 |
|
2-6 کاربردهای هوش ازدحامی |
22 |
|
2-7 نتیجه گیری |
24 |
|
|
|
|
فصل سوم « مورچه ها، موریانه ها، الگوریتم مورچه» |
25 |
|
3-1 مورچه ها |
26 |
|
3-2 زندگی مورچه ها |
28 |
|
3-3 موریانه ها |
31 |
|
3-4 الگوریتم مورچه |
32 |
|
3-5 کاربردهایی از الگوریتم مورچه |
33 |
|
3-6 نتیجه گیری |
34 |
|
|
|
|
|
|
|
فهرست مطالب |
||
عنوان |
شماره |
|
فصل چهارم « مسئله فروشنده دوره گرد» |
35 |
|
4-1 مسئله فروشنده دوره گرد |
36 |
|
4-2 لگوریتم فروشنده دوره گرد با استفاده از الگوریتم مورچه |
37 |
|
4-3 کاربردهایی از مسئله فروشنده دوره گرد |
38 |
|
4-4 نتیجه گیری |
40 |
|
|
|
|
فصل پنجم « رباتیک ازدحامی و کاربردهای آن» |
41 |
|
5-1 رباتیک ازدحامی |
42 |
|
5-2 کاربردهای رباتیک ازدحامی |
43 |
|
5-3 نتیجه گیری |
45 |
|
|
|
|
فصل ششم « پیاده سازی مسئله فروشنده دوره گرد با استفاده از الگوریتم مورچه» |
46 |
|
6-1 فرآیند یادگیری |
47 |
|
6-2 انواع یادگیری |
47 |
|
6-3 یادگیری با ناظر |
47 |
|
6-4 یادگیری بدون ناظر |
47 |
|
6-5 یادگیری با تشدید |
48 |
|
6-6 متغیرهای برنامه |
48 |
|
6-7 توضیح برنامه |
49 |
|
6-8 خروجی برنامه |
57 |
|
6-9 نتیجه گیری |
58 |
|
|
|
|
نتیجه گیری |
59 |
|
|
|
|
فهرست منابع |
61 |
|
فهرست شکل ها |
|
عنوان |
شماره |
شکل 1-1 ربات نوازنده |
11 |
شکل 1-2 دسته پرندگان |
14 |
شکل 2-1 گروه مورچه ها |
17 |
شکل 2-2 ربات |
23 |
شکل 3-1 مورچه کارگر |
26 |
شکل 3-2 مورچه ها و لاروها |
28 |
شکل 3-3 شته ها |
30 |
شکل3-4 موریانه |
31 |
شکل 5-1 گروه ربات ها |
42 |
شکل 5-2 سلول سرطانی |
44 |
مقدمه
شاید تاکنون معانی زیادی از کلمه هوش شنیده باشید انسان ها براساس سطح معلومات و دانش خود تعاریف متنوعی از هوش بیان می کنند. در این فصل بر آن شده ایم که معانی دقیقی برای کلمه هوش بیان کرده و به انواع هوش بپردازیم و با توضیح مناسب سعی در برطرف کردن ابهامات کنیم.
1-1 هوش چیست؟
به طور کلی ماهیت وجودی هوش به مفهوم جمع آوری اطلاعات، استقرا و تحلیل تجربیات به منظور رسیدن به دانش یا ارائه تصمیم می باشد. در واقع هوش به مفهوم بکارگیری تجربه به منظور حل مسائل دریافت شده تلقی می شود.
هنوز تعریف دقیقی که در مورد قبول همه دانشمندان علوم کامپیوتر باشد برای هوش ارائه نشده است. در واقع، می توان نسلهایی از دانشمندان را سراغ گرفت که تمام دوران زندگی خود را صرف مطالعه و تلاش در راه یافتن جوابی به این سوال عمده نموده اند که: هوش چیست؟
اما اکثر تعریف هایی که در این زمینه ارائه شده است بر پایه یکی از چهار باور زیر قرار می گیرند:
سیستم هایی که به طور منطقی فکر می کنند.
سیستم هایی که به طور منطقی عمل می کنند.
سیستم هایی که مانند انسان فکر می کنند.
سیستم هایی که مانند انسان عمل می کنند.
یکی از اهداف متخصصین، تولید ماشین هایی است که دارای احساسات بوده و دست کم نسبت به وجود خود و احساسات خود آگاه باشند. این ماشین توانایی تعمیم تجربیات قدیمی خود در شرایط مشابه جدید را داشته و به این ترتیب اقدام به گسترش دامنه دانش و تجربیاتش کند. دانشمندان عموماً برای تولید چنین ماشین هایی، از تنها مدلی که در طبیعت وجود دارد، یعنی توانایی یادگیری در موجودات زنده به خصوص انسان، بهره می برند.
آنها به دنبال ساخت ماشینی مقلد هستند که بتواند با شبیه سازی رفتارهایی میلیونها یافته مغز انسان، همچون یک موجود متفکر به اندیشیدن بپردازد. اما سوالی که شاید در این جا مطرح شود، این است که چرا دانشمندان سعی در تولید سیستم های هوشمند دارند و با این که چرا ما سعی در هوشمند کردن کامپیوترها داریم؟
با هوش کردن کامپیوترها، به ما امکان درک بهتر پدیده هوش را می دهد. انسان به دلایل زیادی نیازمند باهوش کردن کامپیوترهاست. ساده ترین دلیل، پیچیده تر شدن زندگی بشر در کره زمین و گسترش ارتباطات و پارامترها و متغیرهایی است که زندگی او را تحت تأثیر قرار می دهد.
اتخاذ تصمیمات به موقع و با بهترین و کامل ترین اطلاعات، مستلزم داشتن توان دسترسی نه تنها به حجم وسیع اطلاعات، بلکه در نظر گرفتن تأثیرات متقابل آنهاست. مدیریت انرژی جهان، تغذیه و منابع انسانی از جمله مواردی است که بدون بکارگیری توان پردازش کامپیوتر و همچنین کمک از ذکاوتی که در استنتاجات و تصمیم گیری ها به انسان کمک کند امکان پذیر نیست. کامپیوتر نه تنها در محاسبات ساده و مهندسی کمک کند، بلکه باید در محاسباتی که نشانگر نوعی هوش و ذکاوت است به عنوان ابزاری قابل اعتماد در کنار انسان باشد.
1-2 انواع هوش
هوش انواع گوناگونی دارد که در اینجا به چهار مورد از مهمترین آنها اشاره می کنیم:
هوش مصنوعی
هوش هیجانی
هوش ازدحامی
هوش محاسباتی
1-2-1 هوش مصنوعی
هوش مصنوعی[1] را باید عرصه پهناور تلاقی و ملاقات بسیاری از دانشها، علوم و فنون قدیم و جدید دانست.
ریشه ها و ایده های اصلی آن را باید در فلسفه، زبان شناسی، ریاضیات، روان شناسی، نورولوژی و فیزیولوژی دانست و شاخه ها، فروغ و کاربردهای گوناگون و فراوان آن را در علوم پایه، علوم مهندسی، علوم زیست شناسی و پزشکی، علوم ارتباطات و زمینه های بسیار دیگر دانست.
این شاخه از علوم بسیار گسترده و متنوع است و از موضوعات و رشته های مختلف علوم و فناوری، مانند ساز و کارهای ساده در ماشین ها شروع شده و به سیستم های خبره ختم می شود. هدف هوش مصنوعی به طور کلی ساخت ماشینی است که بتواند فکر کند. هوش مصنوعی علم و مهندسی ایجاد ماشین های باهوش با بکارگیری از کامپیوتر و الگوگیری از درک هوش انسانی و نهایتاً دستیابی به مکانیزم هوش مصنوعی در سطح هوش انسانی می باشد.
در مقایسه هوش مصنوعی با هوش انسانی می توان گفت که انسان قادر به مشاهده و تجزیه و تحلیل مسائل در جهت قضاوت و اخذ تصمیم گیری می باشد در حالیکه هوش مصنوعی مبتنی بر قوانین و رویه هایی از قبل تعبیه شده بر روی کامپیوتر می باشد.
در نتیجه علی رغم وجود کامپیوترهای بسیار کارا و قوی در عصر حاضر ما هنوز قادر به پیاده کردن هوش نزدیک به هوش انسان در ایجاد هوشهای مصنوعی ی نبودیم.
مباحث هوش مصنوعی پیش از بوجود آمدن علوم الکترونیک، توسط فلاسفه و ریاضیدانانی نظیر بول Boole که اقدام به ارائه قوانین و نظریه هایی در باب منطق نمودند، مطرح شده بود. در سال 1943 با اختراع رایانه های الکترونیکی، هوش مصنوعی، دانشمندان را به چالشی بزرگ فراخواند. به نظر می رسید، این فناوری در نهایت قادر به شبیه سازی رفتارهای هوشمندانه خواهد بود.
هوش مصنوعی که همواره هدف نهایی دانش رایانه بوده است، اکنون در خدمت توسعه علوم رایانه ای نیز هست. زبانهای برنامه نویسی پیشرفته، که توسعه ابزارهای هوشمند را ممکن می سازند، پایگاههای داده ای پیشرفته تا موتورهای جستجو، و بسیاری نرم افزارها و ماشین ها از نتایج پژوهشهای هوش مصنوعی بهره می برند.
با وجودی که برآورده سازی نیازهای صنایع نظامی، مهمترین عامل توسعه و رشد هوش مصنوعی بوده است، هم اکنون فرآورده های این شاخه از علوم در صنایع پزشکی، رباتیک، پیش بینی وضع هوا، نقشه برداری، و شناسایی عوارض، تشخیص صدا، تشخیص گفتار و دست خط و بازی ها و نرم افزارهای رایانه ای استفاده می شود.
جهت دریافت فایل هوش ازدحامی و کاربردهای آن لطفا آن را خریداری نمایید
تعداد صفحات 23
کسب و کار اینترنتی! حدوداً ۲ سالی میشود که این کلمه بر سر زبانها افتاده است و اینقدر به جلو رفتیم که من با کمال تعجب چندی پیش در یکی از ویدیوهایی که در فضای اینترنت به اشتراک گذاشته بودند، دیدم که در رسانه ملی هم در مورد نحوه کسب و کار اینترنتی صحبت میکردند، به شدت به وجد آمدم و از خوشحالی در پوست خودم نمیگنجیدم که چقدر فضا پیشرفت کرده است و راههای صحیح کسب در آمد از اینترنت جدی گرفته شده اند و حتی در رسانه ملی از آن صحبت میشود، اما چند دقیقهای نگذشت که اخمهایم بر هم رفت، چرا که تعریف مناسبی از این بستر در برنامه تلویزیونی ندیدم ، اما باز هم به این بسنده نکردم و با جستجوی طاقت فرسا در اینترنت برنامه کامل آن شبکه را پیدا کردم اما باز هم نظرم بدتر شد، چرا که میخواستم داد بزنم، کسب و کار اینترنتی به منزلهی راه اندازی یک فروشگاه در دنیای اینترنت نیست!
در این کتاب کوتاه و به اصطلاح مختصر و مفید قصد دارم گریزی برای رسیدن به موفقیت و پیشی گرفتن از دیگر رقبا در زمینه ی کسب و کار آنلاین بزنم و با هم گام به گام، المان هایی که باعث بهبودی مارکتینگ میشود را بررسی و مرور کنیم تا در کوتاه ترین زمان ممکن از وبسایت خود کسب درآمد کنیم ...
اموزش حرفه و فوق العاده افزونه های وردپرس
اگرمی خوای طراج وبسایت خوبی باشی هرچه زود تر کتاب را دانلود
اموزش فوق العاده حرفه ای
اگر مدیر وب سایت وردپرسی هستید حتما با پلاگین ها یا افزونه های وردپرسی آشنایی دارید. این افزونه ها قابلیت های بسیاری رو در اختیار شما قرار می دهند و مهم هست که این افزونه ها را بشناسید و بتوانید با آن ها کار کنید. شاید تا به حال به دنبال افزونه های مهم و کاربردی بسیاری بوده اید و وب سایت های بسیاری را گشت و گذار کرده اید. کتاب حاضر 15 افزونه را معرفی و به طور کامل خدمتتان آموزش می دهد. آموزش های این کتاب برای درک بهتر شما عزیزان همراه تصاویر می باشد.
افزونه هایی که در این جلد آموزش داده شده اند:
Wordpress By Yoast Seo
W3 Total Cash
Google XML sitemap
Contact From 7
WP Optimize
...
دسته بندی | مدیریت |
بازدید ها | 11 |
فرمت فایل | doc |
حجم فایل | 181 کیلو بایت |
تعداد صفحات فایل | 142 |
بررسی ارتباط تعهد سازمانی با ویژگیهای شخصی کارکنان دانشگاه تربیت معلم سبزواردر سال87-88
1 ـ مقدمه :
در عصر پرتلاطم کنونی که سازمانها بسوی تخصصی شدن پیش می روند و در رقابت تنگاتنگ به فعالیت خود ادامه می دهند، جهت بقاء علاوه بر ابزار و تجهیزات به نیروی انسانی متعهد به عنوان اصلی ترین و ضروری ترین عامل نیازمندی باشند. هرچقدر سازمانها و مؤسسات بزرگتر و بر حجم فعالیت آنها افزوده شود احتیاج به منابع انسانی متعهد و با انگیزه افزایش می یابد. لذا هرچقدر این سرمایه از کیفیت بهتر و بیشتر برخوردار باشد، احتمال موفقیت ، بقاء و ارتقاء سازمان بیشتر خواهد بود و بالعکس در صورتی که سازمانها نتواند نیروی انسانی با کیفیت و متعهد را بکارگیرند، قادر نخواهند بود از سایر منابع از قبیل تجهیزات و مواد اولیه استفاده بهینه ببرند و با مشکلات عدیده ای از قبیل کاهش کارائی و بهره وری روبرو بوده و در نهایت سبب زوال سازمان خواهند شد.
تعهد سازمانی یک فرایند پویای تعامل بین شخص و محیطش بوده(لیو،2008،ص119). و یک ساختار چندبعدی است که می توان آن را یک حالت روانی دانست که پایبندی اشخاص را به سازمان منتقل می کند(آلن و می یر،1990،ص14).
همچنین تعهد سازمانی را می توان یک نگرش مهم شغلی و سازمانی دانست که به دلیل اهمیت بارزی که در کارکرد سازمانها دارد، به کانون توجهی جهت تمرکز میدان و گردانندگان سازمانها تبدیل شده است، این نگرش در دهه های اخیر دستخوش تغییرات عدیده ای گشته، بویژه با تحولات اخیر در حیطه کسب و کار از قبیل ادغام شرکتها در همدیگر صاحبنظران تعهد اهتمام ویژه ای به امر تعهد معطوف داشته اند و به آن به عنوان یکی از نگرشهای اساسی که باکارو سازمان مرتبط هستند اهمیت فراوان داده و راجع به آن تحقیقات متعددی انجام داده اند، که در این تحقیق با توجه به اهمیت مساله به بررسی آن می پردازیم .
2 – بیان مساله تحقیق:
یکی از شاخص ها و مولفه های برتری یک سازمان نسبت به سازمانهای دیگر نیروی انسانی متعهد و کارآمد می باشد. در تحقیقات صورت گرفته بر رروی کارمندان،تعهد سازمانی به عنوان شاخص اصلی در بیان انگیزش کارکنان در نظر گرفته شده است (اورایلی و چاتمن،1986).، تجزیه و تحلیلهای آماری نشان می دهد که تعهد نه تنها به عوامل و شاخص های رفتاری متنوعی از قبیل:جابجایی ،حضور،تاخیر،و غیبت وایسته است (ماتیو وزاجاک،1990). بلکه ارتباط قوی تری با رفتار تابعیت سازمانی(OCB). دارد. (ادوین و همکاران،2007،صص160-161).
برخورداری سازمان ها از نیروی انسانی متعهد باعث می شود که افراد شاغل تمام تلاش و کوشش خود را به عنوان عضوی وفادار به سازمان و اهداف و ارزشهای آن در نیل به اهداف سازمان بکار بسته و همواره او جهت کسب موفقیت و بهبود و بهره وری سازمان خود اقدام نمایند
در این تحقیق سعی شده است که عوامل تاثیرگذار بر تعهد سازمانی پرسنل مورد شناسایی قرار گرفته و به این سوال پاسخ داده شودکه :
چه رابطه ای بین ویژگیهای شخصی (سن، جنسیت، سطح تحصیلات، نوع استخدام، میزان حقوق و مزایاو ...).ومیزان تعهد سازمانی پرسنل وجود دارد؟
3 ـ اهمیت وضرورت موضوع تحقیق:
تعهد سازمانی یکی از موضوعات بسیار مهم در تحقیقات سازمانی به شمار می آید که می تواند هم از جنبه تئوریک و هم از جنبه عملی مورد استفاده قرارگیرد،سازمانها به ایجاد محیطهایی کاری با تعهد بالا برای پرسنل خود علاقه مند هستند،زیرا تحقیقات نشان داده است که باتعهد سازمانی بالا سازمانها به نتایج ارزشمندی ازقبیل کاهش تغییر وتبدیل، بالارفتن انگیزش کارکنان،افزایش حمایت سازمانی و بهبود سطح رفتارها و... دست خواهند یافت(لابات مدین،2007،ص197).
تعهد سازمانی به عنوان یکی از اصول رفتار سازمانی، در دهه های اخیر موضوع بسیاری از متون رفتار سازمانی و مورد توجه تعداد زیادی از محققان در این زمینه بوده است که همواره سعی نموده اند مساله فوق را از ابعاد مختلف بررسی و آن را برروی عملکرد سازمان اندازه گیری نمایند، لاتعهدی و پایبندی می تواند پیامدهای مثبت و متعددی داشته باشد، کارکنانی که دارای تعهد و پایبندی هستند نظم بیشتری در کار خود دارند و مدت بیشتری در سازمان می مانند و بیشتر کاری کنند، مدیران باید تعهد و پایبندی کارکنان را یه سازمان حفظ کنند و برای این امر باید بتوانند با استفاده از مشارکت کارکنان در تصمیم گیری و فراهم کردن سطح قابل قبولی از امنیت شغلی برای آنان، تعهد و پایبندی را بیشتر کنند
در تحقیقات انجام شده در خصوص تعهد :
ـ(مادوی، یورتر و دیوبین، 1974). دریافتند، کارکنان با تعهد بالا عملکرد بهتری نسبت به کارکنان باتعهد کمتر دارند. (حمیدی وکشتی دار،13،ص46).
تعهد سازمانی با تعیین هویت ارتباط دارد .اشخاص متعهد به سازمان گرایش موثری نسبت به نتایج سازمان داشته و موقعیت کاری اشان را در رابطه رابطه با پیوستن به سازمان ارزیابی می کنند.(موتاز،1998،ص468).
(برگمن و همکاران،2000،حان استون،1988).معتقدند افزایش تعهد سازمانی سبب نتایج ارزشمندی از قبیل:افزایش کارایی و عملکرد،کاهش تمایل به جستجوی مشاغل جدید وکاهش تغییر و تحولات نیروی انسانی می گردد(بولز و همکاران،2007،ص312).
مدیران می توانند از مزایای تعهد کارکنان در راستای برخورد با مشکلات سازمانی استفاده نموده و با در نظر گرفتن و شناسایی میزان تعهد سازمانی موجود از آن به عنوان عاملی در جهت بالا بردن سطح رضایت وهمچنین افزایش عملکرد شغلی استفاده نمایند(لابات مدین،2007،ص197).
شناسایی ارتباط ویژگیهای شخصی با تعهد سازمانی در این تحقیق می تواند مورد استفاده مدیران منابع انسانی و همچنین گردانندگان سازمانها و همچنین سایر افرادی که به نحوی در اداره سازمانها نقشی دارند قرارگرفته و عاملی در جهت رشد و بهبود سازمان و برطرف کردن بعضی از کاستیها باشد.
4 ـ اهداف تحقیق:
1 – سنجش میزان تعهد سازمانی واندازه گیری اثر آن بر رفتارهای شغلی کارکنان نظیر غیبت،جابجایی،و.......و ارایه اطلاعات صحیح ومناسب جهت تصمیم گیری مدیران درانجام بهتر وظایفشان.
2 – آگاهی از عوامل موثر بر تعهد سازمانی پرسنل و میزان آنها.
3 – آگاهی از رابطه تعهد سازمانی با ویژگیهای شخصی درجهت کمک به برنامه ریزی بهتر برای مدیران .
5 - مدل تحلیلی تحقیق:
تعهد سازمانی از مقولاتی است که در طی سالهای اخیر توجه پژوهشگران زیادی را به خود معطوف نموده است . شاید یکی از دلایل آن تاثیر ات بالقوه ای است که که تعهد بر بازدهی پرسنل دارد. در این تحقیق تعهد سازمانی به عنوان متغیری وابسته در رابطه با ویژگیهای شخصی که به عنوان متغیر مستقل تعریف شده است ، در نظر گرفته شده و مورد بررسی و تجزیه وتحلیل واقع می شوند. در رابطه با تعهد سازمانی می توان گفت:فردی که به شدت به سازمان متعهد است، هویت خود را از سازمان گرفته در سازمان مشارکت دارد و با آن در می آید و از عضویت در آن لذت می برد (ساروقی، 1375،ص65). و با رضایت و تمایل به فعالیت خود ادامه می دهد که این نگرش سبب کاهش غیبت، نرخ جابجائی، عدم رضایت، و...می گردد
در بررسی و تحلیل ویژگیهای فردی و شخصی موثر بر تعهد سازمانی پرسنل مطالعات متعدد و مدلهایی ارایه شده است.مودی و همکاران (1982). در مدل نظری خود بیان داشته اند ویژگی های شخصی و فردی ، هم چون سن ، جنس ، میزان تحصیلات ، نژاد، سابقه خدمت، تاثیر قابل توجهای در میزان تعهد فرد به سازمان متبوعش دارد. همچنین ماتیووزاجاک (1990). یافته های قریب به 200 پژوهش در زمینه تعهد سازمانی را بوسیله فرا تحلیل مورد بررسی قرار داده و ویژگی های شخصی و فردی (هم چون سن ، جنس ، تحصیلات وضع تأهل ، سابقه شغلی ، سابقه در سازمان، توانایی هاو …). را به عنوان عوامل تاثیر گذار بر تعهد سازمانی تعریف نموده اند(زکی،1383،صص50-52).
برخی تحقیقات به عدم رابطه معنی داری بین سن و تعهد سازمانی دلالت دارد (معین فر،1381،ص15 ). و( بارونی ، 1386).و.( حمیدی وکشتی دار،1382،ص48). ودر مقابل برخی تحقیقات نشان داده است که:
سن کارمندان با تعهد سازمانی رابطه ای مثبت دارد. (ماتیو وزاجاک،1990). با بررسی 10335 نفردر 41 نمونه این رابطه را گزارش داده اند.و(آلن ومی یر،1993). ضمن بررسی رایطه سن و تعهد سازمانی ،در کارکنان آزمایشگاهی دانشگاه وکارکنان بیمارستان در سطوح عملیاتی،سرپرستی و مدیریتی به رابطه ای مثبت (r=.36 ، p<.05 ).دست یافتند. (هاوکینز،1998، ص13).
.به هر حال طبق تحقیقات انجام شده ،سن رابطه ای مثبت ولی هرچند اندک با تعهد سازمانی دارد که این امر توسط(برایس و آلدگ،1980).،(درن استین و ماتالن،1989).،(کوشمان،1992).،(مورو و ویرس،1989). نیز به اثبات رسیده است. (هاوکینز،1998، ص17).
اگرچه تحقیقات بسیاری در زمینه ارتباط جنسیت با تعهد سازمانی صورت پذیرفته، ولی همواره ابهاماتی در این زمینه وجود داشته است. براساس نظریه جنسیت که به مطالعه زنان وتعهد سازمانی پرداخته است، می توان گفت زنان به نقش خانوادگی اشان اهمیت بیشتری داده و آن را بطورکامل انجام می دهندکه این امر به یک گرایش کاملا متفاوت با مردان در زمینه تعهد سازمانی منجر می شود .( کوک لو،1990،ص155).
همچنین در تحقیقی دیگر (آران یا ،کاشمیر و والنسی،1986). با موضوع بررسی سطح تعهد زنان در یک حرفه مردانه، اطلاعات بدست آمده از 1040نفر از حسابداران کانادایی وانجمن حسابداران کالیفرنیا که متشکل از 1000نفر مرد و40 نفر زن بودند،نشان داد که زنان نسبت به مردان از تعهد کمتری به سازمانشان برخوردار هستند.(هاوکینز،1998،صص20-21).
آون وهمکاران(1993).در مطالعاتی که بر روی14081 نفر انجام دادندبه رابطه ای هم مثبت وهم منفی در رنج همبستگی37- تا 29 دست یافتند(هاوکینز،1998،ص19).
در مقابل برخی از صاحبنظران معتقد هستند که هیچ رابطه ای بین جنسیت و تعد سازمانی وجود ندارد( کوک لو،2006،ص211).
حقوق ودستمزد نیز موجب عزت نفس برای فرد شده ونوعی فرصت برای فرد محسوب می شود که دراثر ترک سازمان ازدست خواهد داد. نتایج تحقیقات متعدد همبستگی مثبت اما ضعیفی را بین این دو متغیر نشان می دهند. .(اسماعیلی،1380،ص68).
بر اساس برخی تحقیقات صورت گرفته(انگل و پری1981، کوک و استیرز1978،موریس و شرمان1981).اثبات شده است که سطح تحصیلات با تعهد سازمانی رابطه منفی دارد.. (روودن،2000،ص30).
همچنین رابطه بین تعهدسازمانی با سطح تحصیلات رابطه ضعیف ومنفی است و دلیل این رابطه منفی انتظارات بیشتر افراد تحصیلکرده و فرصتهای شغلی بیشتر برای آنان می باشد.(اسماعیلی،1380،ص68).
وضعیت تاهل نیز می تواند با تعهد رابطه داشته وتاثیرگذار باشد ،در برسی انجام شده بر روی زنان متاهل در مقابل زنان مجرد ،(هو ای،2003).مشاهده شده است زنان متاهل به خاطر یکسری مسوولیتهایی که در زنگی مشترک متوجه آنها می باشد وبه خاطراحتمال ازدست دادن موقعیتشان و ریسک از دست دادن شغلشان خود را به مخاطره نمی اندازند واز تعهد بالاتری نسبت به مجردها برخوردارند. (پالا وهمکاران،2008،ص60).
در مدل تحلیلی این تحقیق ضمن پایه قراردادن مدل مودی و همکارانش (1982 )، با عنایت به مفروضات واستدلالهای بیان شده در خصوص ویژگیهای شخصی و رابطه آن با تعهد سازمانی ،دو متغیر وضعیت تاهل و میزان حقوق و دستمزد نیز بدان اضافه نموده ایم که مدل مذکور به شرح نمودار زیر می باشد.
ویژگیهای شخصی |
سن |
|
تعهد سازمانی |
جنسیت |
|||
سطح تحصیلات |
|||
وضعیت تاهل |
|||
سابقه خدمت |
|||
حقوق و دستمزد |
|||
متغیر مستقل |
|
متغیر وابسته |
نمودارشماره 1- 1 مدل تحلیلی تحقیق
6 ـ فرضیه های تحقیق:
7 - قلمرو تحقیق:
الف). مکانی: دانشگاه تربیت معلم سبزوار
ب). زمانی: ازبهمن ماه 1386 لغایت آذر ماه 1387
8 ـ تعاریف و مفاهیم واژه ها
الف).مفاهیم نظری
تعهد: عبارت است از وفای به عهد به چیزی یافردی(فرهنگ لغت و بستر).
تعهد : عبارت است از میزان برآورده نمودن انتظارات دیگران توسط افرادی که در موقعیتهای مختلف قرار می گیرند.(کریم زاده،1378،ص11).
تعهد سازمانی: عبارت است از التزام برای انجام کامل یک وظیفه یا عمل برای شخص و یا چیزی در آینده(زنگرر،2001،ص14).
تعهد سازمانی: عبارت است از وابستگی و پیوستن فرد به سازمان به نحوی که ارزشهای آن سازمان را پذیرا بوده وبه عضویت و باقی ماندن در آن سازمان تمایل دارد.(سامرز،1995،ص 16).
ب).مفاهیم عملیاتی
میزان تعهد سازمانی: عبارت است از امتیازی که فرد از پرسشنامه تعهد سازمانی (ocq). ابداع شده توسط پورتر،مودای و استیرز کسب می کند.
ویژگیهای شخصی: خصوصیات و معیارهای سنجش افراد که از شخصی به شخص دیگر فرق می کند که عبارتنداز سن، جنس، سطح تحصیلات، وضعیت تاهل، سابقه خدمت، حقوق و دستمزد.
9 ـ متغیرهای تحقیق:
دراین تحقیق ویژگیهای شخصی به عنوان متغیر مستقل و تعهد سازمانی به عنوان متغیر وابسته مورد بررسی قرار گرفته است.
فصل دوم :بررسی پیشینه تحقیق
ویژگیهای شخصی
1) سن
مراحل تکاملی سن
با وجود تفاوت های وسیع در فرآیند تکاملی افراد، وجوه مشترک مشخصی در اکثر موارد در مراحل زندگی وجود دارد و لذا این مراحل به 6 دوره طبقه بندی می شود .
این تصور که تکامل بعد از مرحله نوجوانی متوقف می شود مبنای علمی ندارد زیراهر مرحله ای از زندگی از نوزادی تا پایان عمر، با ویژگی ها و مهارت های تکاملی خاصی همراه می باشد.
تکامل موفقیت آمیز، فرد را برای زندگی و ورود به مراحل بعدی آماده می سازد . مشکلات موجود در کسب این مهارت ها خطر اختلالات روانی، اجتماعی و حتی مشکلا ت پزشکی را می تواند افزایش دهد . ممکن است تصور
شود که تکامل، مراحل مختلف پیشرفت خطی است اما بعضی از محققین معتقدند که تکامل، پیشرفت خطی دارد
اما تأثیر آن از نوع مارپیچی است و به این جهت باید به خانواده به عنوان یک واحد مراقبت توجه شود. (خسروی،1385،صص1522-1523)
دوران شیرخوارگی و کودکی(Infancy and Childhood)
ویژگی های تکاملی این مرحله به طور کامل مورد بررسی قرار گرفته است . فرآیند تکاملی در این مرحله در مقایسه با دیگر مراحل زندگی (مرحله استراحت ) بسیار سریع است و به همین دلیل انحراف از آن بسرعت قابل تشخیص می باشد . یادآور می شود که ر وش های استاندارد ارزیابی مانند تست غربالگری تکاملی در سال های اول زندگی قابل استفاده هستند . شاید مهمترین ویژگی های دوران شیرخوارگی و کودکی نیاز به پرورش است حتی قبل از تولد، رشد جنین باید از لحاظ تغذیه ایو محافظت از خطرات، مورد توجه قرار گیرد . فعالیت واقعی والدین از بدو تولد شروع می شود . شروع ارتباط بین مادر و کودک، اغلب از لحظه تولد می باشد که تأثیر بسزایی بر تکامل روحی، عاطفی، اجتماعی و حتی هوش او دارد.کودکان به دلیل نیازهای دائمی با والدین تماس زیادی دارند بو یژه وقتی که هر دو زوج در رشد کودک مشارکت داشته و فرزند اول آنها نیز باشد . نیازهای تغذیه ای کودک، مشخص نمودن محل خواب او، ارتباط او باکودکان دیگر خانواده از مسائلی است که در این مرحله مطرح می باشد.
2 سالگی کودکان شروع به تجربه فعالیت های مستقل می نمایند، مانند استقلال در پوشیدن - در سن 3سالگی لباس و یا دستشویی رفتن که والدین باید در یاددهی این فعالیت ها همراه با صبوری تلاش نمایند . مشکلاتی مانند بروز خشم و قهر، انکار و منفی گرایی، مکیدن انگشت، مشکلات دستشویی رفتن و ... شایع هستند . کودک برای داشتن رفتار مناسب، نی ازمند استانداردهای ثابت از طرف والدین در مقابله با آنها می باشد، بویژه توافق والدین در اصول تربیتی بسیار مناسب است.
6 سالگی ) وقوع حوادث، شایع است با وجود شیوع بالای حوادث خفیف، - در اواخر دوران کودکی ( 10
مرگ به علت حادثه از علل مرگ و میر این گروه می باشد . در این مرحله موضوع هویت جنسی و نمایش رفتارهای متناسب با جنس نیز مطرح است.(خسروی،1385،ص1524)
بلوغ(Adolescence)
مرحله بلوغ در بین مراحل تکاملی، شاید بحرانی ترین و پرتغییرترین دوران می باشد و بدن متحمل یک متامورفیسم واقعی می گردد . رشد سریع و تغییرات همه جانبه، فرد جوان را ب ه طور سریع و اساسی متأثر می سازد. از جهتی برای بکار بردن اصطلاح مرحله بلوغ با توجه به تغییرات وسیع بهتر است از انفجار استفاده شود . ازنظرروانی اجتماعی،1524) ویژگی های این دوره بطور واضح شامل جدا شدن از خانواده، تکامل هویت فردی، تکامل هویت جنسی، شروع وابستگی به دوستان (بجای خانواده) و شروع طراحی روش هایی برای جلب حمایت دوستان است. فرآیند تکامل خودشناسی اغلب یکی از تظاهرات استرس زا برای نوجوان می باشد . نکته جالب این است
که دقیقا وقتی والدین تلاش می نمایند که نوجوان مستقل از خانواده شود، نوجوان بیشتر به دوستانش وابسته
می شود. تکامل جنسی در این دوران مطرح می گردد .
در نوجوانان نیز مانند کود کان بزرگتر مشخص نمودن محدودیت ها و استانداردها مورد نیاز است و شرکت آنها در کارهای جمعی و مشارکت های اجتماعی افزایش می یابد و باید آموزش های لازم در مورد عوامل خطرآفرین مانند حوادث و ... به آنان ارائه گردد. .(خسروی،1385،ص1524)
دوران جوانی(Young Adulthood)
گاهی اوقات تکامل از این مرحله به بعد بسیار کند می گردد اما واضح است که در مراحل بعدی زندگی مهارت های مهم تکاملی اتفاق می افتد اریکسون این مرحله را کسب مهارت و توانایی ایجاد ارتباط و دوستی عمیق می داند . پیدا کردن یک شریک زند گی، ارتباط با زندگی او و انتظارات او و صحبت کردن (intimacy) یا مودت
در مورد زمان داشتن فرزند از جنبه های بسیار مهم این مرحله می باشد و در این زمان است که فرد برای تشکیل
خانواده و تطابق با اعضای خانواده همسر آماده می گردد.
در دوران جوانی تفکرات در مورد نحوه زندگی شخصی عمیق می شود و با ازدواج و یا ایجاد یک رابطه حمایتی (در خانواده های غیرسنتی ) این مرحله کامل می گردد . امروزه بطور معمول هم زن و هم مرد روش های کسب درآمدهای اقتصادی را در این مرحله به دست می آورند . خانم ها اغلب ترجیح می دهند که وقت خودشان را صرف فرزندان، همسرانشان یا وابستگان نمایند. تفاوت های بسیار وسیعی در انتخاب نوع خانواده و روابط افراد وجود دارد . 25 % همه خانوارها را خانواده های سنتی تشکیل می دهند و هنوز در جوامع، این حالت، طبیعی (نُرم) و معمول محسوب می شود . در حالیکه خانواده هایی هستند که فقط روابط آن ها حما یتی است یا مسئولیت فرزند با یکی از والدین است که به معروفند. (Single parents) خانواده های تک والد.(خسروی،1385،ص1524)
میانسالی(Middle Age)
اریکسون این دوره را تضاد بین رکود وتولید می داند . در این دوران نقش های شغلی و اجتماعی شخص تثبیت می گردد . خط مشی کلی خانواده ثابت می گردد و زمانی است که وضعیت اقتصادی و شخصیتی کامل می شود و فرد به اهداف زندگی خود می رسد . مهمترین حالت تطابق فرد با مسئولیت های جدید، بویژه نقش های مدیریتی در شغل یا ارتقاء شغلی پیش می آید . با برنامه های ورزشی، مذهبی یا اجتماعی بیشتر درگیر می شود . وقتی که فرزندان خانه را ترک می کنند والدین احساس خالی بودن خانه را دارند (بخصوص خانم ه 1524، در این مرحله 40 سالگی فرد خود را با - وقایعی مانند یائسگی، تجربه داشتن نوه، تغییرات بدن و ... مطرح است . در سنین 50 سالگی تغییرات بدنی این سال ها تطابق می دهد . افزایش وزن، تغییرات فیزیکی بیم اری ها، از بین رفتن حالت جوانی و ... را می توان نام برد. مهمترین مراقبت ها در این مرحله بیماریابی می باشد.
جهت دریافت فایل بررسی ارتباط تعهد سازمانی با ویژگیهای شخصی کارکنان دانشگاه تربیت معلم سبزواردر سال87-88 لطفا آن را خریداری نمایید
دسته بندی | مدیریت |
بازدید ها | 19 |
فرمت فایل | doc |
حجم فایل | 294 کیلو بایت |
تعداد صفحات فایل | 364 |
بررسی رویکردهائی نوین در مدیریت شش سیگما، مهندسی ارزش و مهندسی مجدد
بخش اول) مقدمه
شرکتها و سازمانهای تجاری برای بقا در عرصه تجارت باید سودآور باشند و با ارائه خدمات و محصولات پاسخگوی نیازهای مشتریان خود بوده ودر عین حال با گسترش تجاری و صنعتی، ایجاد فرصتهای شغلی و پرداخت مالیات به جامعه و کشور خود خدمت نمایند. شرط اول سودآوری برای یک سازمان اینست که مشتریان به خرید و استفاده از محصول یا خدمت آن سازمان، علاقمند و مایل باشند. این علاقه و تمایل از تطابق نیازهای آنها با محصولات و خدمات ارائه شده سازمان نشأت میگیرد. هر مشتری دربارة محصول دریافتی، اعم از کالا یا خدمات، شرایط خاصی را در نظر دارد، در حقیقت میتوان گفت مجموعهای از شرایط هستند که نیاز وانتظار مشتری را شکل میدهند. چنانچه سازمان یا شرکتی بتواند پاسخگوی شرایط مورد نظر مشتری باشد، سازمانی موثر (effective) است که مسلماً در آینده با اقبالی بیشتر مواجه میشود در غیراینصورت سازمانی غیرموثر (Ineffective) بوده و چشماندازی خطرناک را پیش رو دارد. توقع مشتری بسیار فراتر از پرداخت وجه و دریافت کالا یا خدمات است. رضایتمندی وی زمانی حاصل می شود که محصول یا خدمتی را که در قبال پرداخت وجه دریافت مینماید با مجموعه شرایط وی سازگار باشد. در این صورت است که مشتری ادعا میکند کالا یا خدمات دریافتی و از «کیفیت خوبی» برخوردار بوده است.
چنانچه سازمانی موفق به خلق چنین تصوری در مشتریان خود گردد مسلماً آیندهای روشن را پیش رو دارد و به همین منظور سازمانها و شرکتهای تجاری در سراسر دنیا سالهاست میکوشند تا سطح کیفیت محصول یا خدمات خود را هر چه بیشتر ارتقاء دهند. بنابراین درک مفهوم کیفیت و موضوعات مربوط به آن از قبیل مدیریت کیفیت
(Quality Management)، مدیریت کیفیت فراگیر (Total Quality Management)، کنترل کیفیت (Quality Control)، تضمین کیفیت (Quality Assurance) و.. از نیازهای اساسی هر سازمان است.
- کیفیت چیست؟
کیفیت مفهومی است که تعریف و تفسیر آن بسیار دشوار مینماید اگر چه هر کس به راحتی این معنا را در ذهن خود درک میکند و در واقعیت به راحتی به تجزیه و تحلیل کیفیت محصولات و خدمات دریافتی خود میپردازد. اما مشکل زمانی نمایان میشود که سعی در اندازه گیری کیفیت با یک مقیاس مشخص داریم و یا حتی به دنبال تعریف مناسبی از آن هستیم. اگر در این جستجو به یک فرهنگ لغات مراجعه کنیم، تعریفی این چنین خواهیم یافت: «درجه خوبی یا مطلوبیت محصول یا خدمات دریافتی». با توجه به این تعریف سئوالی در ذهن ما ایجاد میگردد مبنی بر اینکه اصولاً خوبی و مطلوبیت (goodness) یک محصول یا خدمت چیست و چگونه اندازهگیری میشود. باید گفت این معنا در هر زمان و هر مورد به شکلی خاص خودنمائی میکند.
شاید بتوان گفت درک انسان از مفهوم کیفیت به زمان ماقبل تاریخ برمیگردد، زمانی که مردم برای کسب اشیاء مورد نیاز خود دست به معاوضه و تباتر میزدند. معاملات معمول در بریتانیا بر روی اشیائی مانند نمک، میخهای آهنی و سنگ آسیاب صورت میگرفت. این اشیاء که عموماً از قارههای اطراف و سواحل حومه جهت تعویض با مواد غذائی و سایر نیازمندیهای مردم آورده میشدند، از کیفیت خوبی برخوردار نبودند. به عنوان مثال سنگ آسیاب که جهت آسیاب غلات مورد استفاده قرار میگرفت میبایست از گرانیت با درجه خلوص و کیفیت معینی تهیه میشد که در آن زمان مرغوبترین آن متعلق به کشور فرانسه بود. در غیراینصورت در استفاده مستمر شکسته و کارائی چندانی نداشت و بدین ترتیب تأمین آذوقه مردم با مشکل مواجه میشد. در اینجا بارزترین مفهوم کیفیت روشن میگردد: « مناسب استفاده بودن (fitness for use)» یعنی محصول یا خدمت به نحوی طراحی، ساخته و پرداخته شود که نیاز مشتری در استفاده از آن به طور مناسبی برآورده شود.
در گذشته معاملات فراوانی ما بین خاور دور و اروپای غربی صورت میگرفت و غالباً اقلامی که در اروپا قابل دسترسی نبود از شرقیها خریداری میشد مانند ادویه و ابریشم. با در نظر داشتن این مسئله که تهیه و دسترسی به این اقلام در اروپا ممکن نبود میتوان گفت کیفیت این اقلام کمتر خودنمائی کرده و کسب آنها بیشتر مدنظر بوده است. از طرفی دیگر «مناسب استفاده بودن» را تعریف کیفیت قلمداد کنیم، آیا یک پارچه کتان معمولی جهت تهیه لباس و ایجاد پوشش مناسب نبوده است؟ پس به چه علت اروپائیها اقدام به خرید ابریشم با قیمتهای گزاف مینمودند؟
تصور میشود ابریشم مرغوب کالای لوکسی ((Luxury) است که معنای تمول را منتقل مینموده و شاید عبارت «مناسب استفاده بودن» در این مورد در ارضای خواستهای درونی افراد، زیباتر و شکیل تر به نظر رسیدن و احساساتی از این دست معنا و مفهوم مییافته است. مثال دیگری مطرح میکنیم، درگذشته برای مسافرت از شهر A به شهر B امکان استفاده از یک دلیجان فرسوده و یا یک درشکه لوکس فراهم بوده که هر دو نیاز مشتری را برطرف نموده اما قاعدتاً مورد اخیر توانائی بیشتری در کسب رضایت افراد داشته است. کیفیت و لوکس گرائی اگر چه معناهائی متفاوت دارند اما غالباً منتهی به یک نتیجه میشوند: «دریافت محصول یا خدمتی که تناسب بیشتری با خواست مشتری دارد.» و این دومین بعد از مفهوم کیفیت است البته لازم به ذکر است که تجمل ((Luxury) و کیفیت رابطه مستقیمی با قیمت دارند. هر چه بهای بیشتری بپردازیم محصول بهتری از جهت مواد اولیه، دوام، کاربری و غیره دریافت میکنیم یعنی کیفیت بالاتر، تناسب بیشتر برای استفاده و متعاقباً رضایت هر چه بیشتر مشتری.
شاید بتوان گفت«کیفیت سطحی از رضایت مشتری است که توسط وی تجربه و درک میگردد و این رضایت ریشهای عمیق در توقعات و تصورات وی از مناسب استفاده بودن کالا یا خدمت دارد.»
در گذشته و پیش از انقلاب صنعتی، تولید کالا یا ارائه خدمات بیشتر یک امر محلی و منطقهای بوده است. سازمانها با مشتریان محدود خود ارتباط نزدیکی داشته و به راحتی از خواستهها و توقعات آنها مطلع میشوند و این مشتریان بودند که سطح کیفیت را برای سازمانها تعیین و تعریف میکردند. اما پس از انقلاب صنعتی که کارگاهها به کارخانه ها تبدیل شده و بازار گسترش یافت، سازمانها با طیف وسیعتری از مشتریان روبه رو شدند، برآورده کردن رضایت افراد مفهومی پیچیدهتر به خود گرفت و تا به امروز که در مرحله تجارت جهانی هستیم کسب رضایت مشتریان هر روز تغییر شکل داده و دشوارتر میشود اگر چه راه گریزی از آن نیست چرا که سازمان باید پاسخگوی خواست مشتریان خود باشد.
اساس و فلسفه وجود هر سازمان کسب سود است. منظور از رقابت با سایر سازمانها سعی در افزایش هر چه بیشتر سهم بازار و فروش، تنها کسب سود و افزایش سهم سرمایهگذاران و سهامداران است و نه چیز دیگر. برای سازمانها در این میان کیفیت و کسب رضایت مشتری وسیلهای است برای رسیدن به هدف نه خود هدف. لازمه کسب رضایت کامل مشتری و تعالی کیفی، تغییر و اصلاح در فرایندهای کاری، نگرش و آموزش کارکنان و حتی مشتریان است. برای نیل به این اهداف روشها و متدولوژیهای بسیاری تا به امروز مطرح شدهاند. امروزه شمار روشهائی که در مورد کیفیت و مدیریت کیفیت به فعالیت میپردازند به سرعت در حال افزایش میباشد. اکثر آنها به وسیله مشاوران و مدیران سازمانها در توضیح روشهائی که آنها به فعالیت میپردازند و اینکه چگونه با چالشهای کیفیت روبه رو شدهاند و عمل کردهاند، مطرح میگردد.
در این میان یکی از جالبتوجهترین رویکردها در زمینه مدیریت کیفیت در چند دهة اخیر «مدیریت کیفیت فراگیر» بوده است که در بسیاری از شرکتها و سازمانها به کار گرفته شده و نتایج چشمگیری نیز به همراه داشته است. در ادامه به بررسی مختصری درباره TQM میپردازیم و سپس به سایر رویکردهای نوین و مرتبط نیز اشاره مینمائیم:
- مدیریت کیفیت فراگیر TQM
در دهه 1950 ژاپنی ها از آقای دمینگ (Deming) ، آمار دان و نظریه پرداز مدیریت، درخواست کردند به آنها در بهبودی امور مدیریتی و از جمله مدیریت کیفیت کمک کند. با اعمال اصول دمینگ که به «مدیریت کیفیت فراگیر» (Total Quality Management) معروف شد، ژاپنیها رشد چشمگیری را در اقتصاد خود تجربه کردند. در دهه 80 آمریکائیها که در مقایسه با ژاپنیها خود را عقبتر میدیدند به این رویکرد توجه کردند. کرازبی و جوران نقش به سزائی در پیشرفت ابزارها، الگوها و نظریههای TQM داشتند.
- تعریف
مدیریت کیفیت فراگیر را صاحبنظران مدیریت این چنین تعریف مینمایند:
· مدیریت کیفیت فراگیر، نظام بهبود مستمری است که مدیریت مشارکتی را به کار میگیرد و بر نیازهای مصرفکنندگان متمرکز شده است.
·مدیریت کیفیت فراگیر به عنوان یک رویکرد مدیریت براساس مشارکت تمامی اعضا و با هدف موفقیت در بلندمدت از طریق رضایت مشتری با درنظر داشتن نفع برای تمامی اعضای سازمان و جامعه بر کیفیت تمرکز مینماید.
بنابراین میتوان TQM را به طور جزء به جزء چنین تعریف کرد:
· کیفیت: برآوردهسازی نیاز مصرف کننده به طور مداوم
·کیفیت فراگیر: تحقق کیفیت با هزینه اندک
·مدیریت کیفیت فراگیر: اجرای کیفیت فراگیر با دخیل کردن تعهد افراد به طور روزانه و مستمر
- اصول مدیریت کیفیت فراگیر
در این سالها مطالعات و پژوهشهای متعددی به منظور شناسائی مفاهیم و عوامل اصلی مدیریت کیفیت جامع و ارائه ابزارهائی برای اندازهگیری و سنجش این عوامل صورت گرفته است و مفاهیم و عوامل متعددی نظیر تعهد مدیریت به اهداف واستراتژی کیفی، رضایت مشتریان، آموزش، مشارکت وتوانمندسازی کارکنان، مدیریت فرایند، جمعآوری دادههای کیفی، مدیریت کیفی تأمینکنندگان، استفاده از کنترل کیفیت آماری و … معرفی و مطرح شده است.
ساراف و همکارانش در سال 1989 با بررسی متون وادبیات مدیریت کیفیت و نظریات اندیشمندان این رشته موفق به شناسائی 120 عامل و الزام سازمانی برای مؤثر بودن مدیریت کیفیت شدند و آنها را در هشت گروه طبقه بندی نمودند. موت وانی، محمود و رایس در سال 1992 به منظور شناسائی عوامل اصلی مدیریت کیفیت جامع با بررسی نظریات و مکاتب دمینگ، جوران، کرازبی، اشیی کاوا، فیگن بام و گاروین و نیز مدل ارائه شده توسط ساراف 9 عامل اصلی را شناسائی و معرفی نمودهاند.
بلک و پورتر در سال 1996 برای تعیین عوامل بحرانی در موفقیت مدیریت کیفیت فراگیر با استفاده از معیارهای مدل بالدریج و مرور ادبیات، عوامل مورد نظر خود را توسعه دادند و چارچوبی مشتمل بر 10 عامل به انضمام 32 عنصر را برای مدیریت کیفیت فراگیر ارائه نمودند. کوازی و بادیبجو در سال 1998 در راستای معرفی عوامل بحرانی با استفاده از مدل بالدریج هفت عامل را به عنوان عوامل بحرانی معرفی نمودند.
در تمامی این مطالعات تمرکز بر دو حوزه اصلی میباشد: کوششهائی به منظور فرموله و نظاممند نمودن فعالیتهای مدیریت کیفیت فراگیر، نظیر مجموعهای از عوامل که بوسیله ساراف مطرح شده، و طرح عواملی که برای اجرای موفقیت آمیز مدیریت کیفیت فراگیر ضرورت داشته و سازمانها باید به آنها توجه نمایند.
مطالعات انجام شده توسط محققینی همچون اهر، بلک و پورتر، اسپینوال و یوسف و پاول با این چنین نگرشی به عوامل بحرانی انجام شده است.
اما در یک جمعبندی کلی از اصول مدیریت کیفیت فراگیر، شاید بتوان ارزشها و مفاهیم بنیادین هشتگانهای به شرح زیر را، لازمة موفقیت و ایجاد بهبود مستمر سازمانها معرفی نمود:
1- نتیجه گرائی
در محیط پرتغییر دنیای امروز، سازمانهای موفق همواره و به سرعت در برابر تغییر نیازها و انتظارات ذی نفعان، چابک، منعطف و پاسخگو هستند. این سازمانها نیازها و انتظارات ذینفعان خود را اندازهگیری و پیشبینی کرده، تجربیات و ادراکات آنها را نظاره و عملکرد سایر سازمانها را بررسی میکنند. در این سازمانها، اطلاعات مربوط به ذینفعان فعلی و آینده، جمعآوری شده و به منظور تعیین، به کارگیری و بازنگری خطمشیها، استراتژیها، اهداف، مقاصد، شاخصها و برنامههای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت مورد استفاده قرار میگیرد. این اطلاعات میتواند در دستیابی به مجموعه متوازنی از نتایج مورد انتظار ذینفعان کمک کند.
2- مشتری مداری
سازمانهای موفق و متعالی، مشتریان خود را میشناسند و آنها را به خوبی درک میکنند زیرا مشتریان قضاوت کنندگان نهائی کیفیت محصولات و خدمات هستند. همچنین درک میکنند که حصول به وفاداری، ماندگاری و سهم بازار از طریق تمرکز بر خواسته ها و انتظارات فعلی وبالقوه مشتریان افزایش مییابد. این سازمانها پاسخگوی خواسته ها و انتظارات فعلی مشتریان خود هستند. هر کجا که مناسب باشد، مشتریان خود را به منظور بهبود اثربخشی پاسخگوئیها، تقسیمبندی و دستهبندی میکنند، فعالیتهای رقبا را بررسی و نظاره کرده و مزیت رقابتی خود را درک میکنند، به گونهای مؤثر خواستهها و انتظارات آینده مشتریان را پیشبینی کرده و در جهت دستیابی و در صورت امکان ارتقاء و افزایش آنها اقدام میکنند. چنین سازمانهایی تجربیات و ادراکات مشتریان خود را بررسی و بازنگری کرده و در صورتی که اشتباهی رخ داده باشد، به سرعت به اصلاح مؤثر آن میپردازند، این سازمانها به برقراری و حفظ رابطهای با مشتریانشان اقدام میکنند.
3- رهبری و ثبات در مقاصد
سازمانهای موفق و متعالی رهبرانی دارند که سمت و سوهای روشنی برای سازمان خود تعیین و ارائه میکنند. این رهبران، سایر رهبران سازمان را متحد کرده و آنها را برای به حرکت درآوردن کارکنان شان ترغیب میکنند. ارزشها، اصول اخلاقی، فرهنگ و ساختار اداری را به گونهای در سازمان مستقر میکنندکه هویت و جذابیت واحدی درذهن ذینفعان ایجاد کند. در این سازمانها، رهبران در سطوح مختلف، سایر کارکنان را به طور مداوم به سمت بهبود به حرکت در میآورند به گونهای که به عنوان الگوئی شاخص برای رفتار و عملکرد شناخته میشوند. این رهبران در تلاطمها با ثبات قدم در قبال مقاصد سازمان خاطر ذینفعان را جلب نموده و به سازگار نمودن اهداف سازمانی با تغییرات سریع محیط خارجی میپردازند.
4- مدیریت مبتنی بر فرایندها و واقعیتها
سازمانهای مذکور دارای سیستم مدیریت مؤثری هستند که بر مبنای آن خواستهها و انتظارات کلیدی ذینفعان برآورده میشود. اطمینان از اجرای نظاممند خطمشیها، استراتژیها و اهداف سازمان، از طریق مجموعهای شفاف و یکپارچه از فرایندها تضمین میشود. این فرایندها به گونهای مؤثر جاری سازی و مدیریت شده و همواره بهبود مییابند. تصمیمگیریها براساس اطلاعات واقعی و قابل اطمینان از عملکرد حال و مورد انتظار، توانمندیهای فرایندها و سیستمها، انتظارات و تجربیات ذینفعان و نیز عملکرد سایر سازمانها از جمله رقبا، انجام میشود. در این میان ریسکها و مخاطرات نیز شناسائی شده و به شکلی مؤثر مدیریت میشوند.
5- توسعه و مشارکت کارکنان
سازمانهای موفق و متعالی، شایستگیهای لازم حال و آینده جهت به اجرا درآوردن استراتژیها، اهداف و برنامه ها را شناسائی و درک میکنند. آنها با جذب وتوسعه کارکنانشان، به شایستگیهای مورد مورد نظر دست یافته و آنان را فعالانه و مثبت به گونهای همه جانبه حمایت مینمایند. توسعه کارکنان را ترویج و حمایت کرده و آزادسازی کامل قابلیت هایشان را ممکن میسازند. این سازمانها کارکنان را به منظور مواجهه و تطبیق با تغییرات مورد نیاز عملیاتی و قابلیتهای فردی آماده میکنند. اهمیت فزاینده سرمایههای فکریشان را درک کرده و از دانش آنها در جهت منافع سازمان بهره میگیرند. در جستجوی روشهایی برای توجه، پاداشدهی و تقدیراز کارکنان هستند که به ایجاد و اجرای ایدههای بهبود یافته کمک مینمایند.
6- یادگیری، نوآوری و بهبود مستمر
سازمانهای یاد شده همواره در حال یادگیری از فعالیتها و عملکرد خود و دیگران هستند. دانش کارکنانشان را به منظور حداکثر نمودن یادگیری در سراسر سازمان به کار گرفته و همگان از آن بهرهمند میکنند. ایدههای کلیه ذینفعان، بهخوبی مورد پذیرش و استقبال قرار میگیرد و نگاه کارکنان به ورای زمان حال و قابلیتهای کنونی سوق داده میشود. آنها به دقت سرمایههای فکری خود را حفظ کرده و از آن برای دستاوردهای تجاری سازمان به صورت مناسب استفاده میکنند. کارکنان در این شرایط همواره در جستجوی فرصتهای نوآوری و بهبود مستمر هستند.
7- توسعه همکاریهای تجاری
سازمانهای موفق میدانند که در دنیای کنونی که همواره همراه با تغییرات و افزایش تقاضا است، دستیابی به موفقیت، بستگی کامل به توسعه همکاریها دارد و براین اساس است که همواره در پی توسعه همکاریها بادیگر سازمانها هستند. این همکاریها آنها را به ایجاد ارزش افزونتر برای ذی نفعانشان از طریق بهینه نمودن شایستگیها و صلاحیتهای محوری قادر میسازد. این همکاریها میتواند با مشتریان جامعه، تامینکنندگان و حتی رقبا بر مبنای بهرهمندی دوجانبهای که به روشنی شناسائی و تعریف شده است، انجام پذیرد. همکاران تجاری برای دستیابی به اهداف مشترک، با یکدیگر همکاری کرده و هر کدام، دیگری را از طریق در اختیار گذاشتن تجربیات، پشتیبانی و بر مبنای احترام واعتماد متقابل و صداقت، ارتباط پایداری را بنا میکنند.
8- مسئولیت اجتماعی سازمان
سازمانهای یاد شده به عنوان سازمانهائی مسئول با ایجاد شفافیت و پاسخگوئی مناسب به ذینفعانشان در قبال عملکرد خود، رویکردهای اخلاقی اتخاذ میکنند، به مسئولیت اجتماعی و حفظ محیط زیست حال و آینده توجه نموده و فعالانه آن را ترویج میکنند. مسئولیتهای اجتماعی سازمان در ارزشهای سازمان بیان گردیده و با سایر فعالیتهای سازمان یکپارچه میشود. این سازمانها ضمن اینکه در مورد ریسکها مدیریت صحیحی اعمال میکنند، در تلاش برای اجرای پروژههایی هستند که هم منافع سازمان و هم منافع جامعه را تأمین نماید و اطمینان کامل کلیه ذینفعان را نیز در نظر دارند. آنها از تأثیرات حال و آینده سازمان بر جامعه آگاه بوده و مراقبتهای لازم را برای حداقلنمودن اثرات زیان بار اعمال میکنند.
با توجه به مجموعه مطالبی که بیان شد باید گفت « مدیریت کیفیت فراگیر سرآغاز فصلی نوین در مفاهیم وعملکردهای مدیریت سازمان، جهت بهبود و ارتقاء سازمان و کیفیت در آن بوده است». با این حال اجرای آن در اغلب سازمانها همواره با مشکلات و موانعی همراه بوده چرا که به نظر میرسد TQM گسترة وسیعی از عوامل، مفاهیم، ارزشها و الزامات را در بر میگیرد. شاید به همین علت در طی سالها، رویکردهائی جزء نگرتر از TQM منشعب شده و موجبات ارتقاء و بهبود سازمانی را به شکلی کاربردیتر فراهم نمودهاند.
رویکردهائی که با بهرهگیری از اصول بنیادین مدیریت کیفیت فراگیر شکل گرفته و هر یک با متدولوژی خاصی به بهبود کیفیت و ارتقاء سازمانی پرداختهاند، هر چند که حتی درروند اجرائی آنها نیز تفاوتهای فاحشی به چشم نمیخورد. در این میان سه رویکرد بسیار موفق و مورد توجه «مهندسی مجدد سازمان»، «مهندسی ارزش» و «شش سیگما» میباشند که در سالهای اخیر هر یک سبب پیشرفت و بهبود سازمانهای فراوانی بودهاند.
- متدولوژی تحقیق حاضر
تحقیق حاضر به بررسی سه رویکرد نوین مدیریت، یعنی مهندسی مجدد سازمانها، شش سیگما و مهندسی ارزش، پرداخته و چگونگی نیل به اهدافی متعالی را از طریق هر کدام از آنها دنبال مینماید. همانطور که اشاره شد هر سه این رویکردها بر بستر اصول مدیریت کیفیت فراگیر (TQM) شکل گرفتهاند و بالطبع نقاط اشتراک فراوانی در آنها به چشم میخورد اما در عین حال آنچه شناخت کاملتر و علمیتری نسبت به هر یک ایجاد مینماید، شناسائی نقاط تمایز و تفاوت است.
بنابراین میتوان گفت شناخت و تسلط کافی بر نقاط اشتراک و افتراق این رویکردها، توانائی گزینش مسیر و رویکرد صحیح را در سازمانهائی که تمایل به ارتقاء سازمانی دارند، افزایش میدهد.
در تحقیق حاضر، ابتدا به بررسی هر یک از رویکردهای فوق میپردازیم، تاریخچه، تعاریف، اصول و روند اجرائی هر یک به تفصیل بیان میشود. ابزارهای مورد استفاده در گامها و مراحل اجرائی آنها در حد امکان معرفی و بررسی میگردد و به طور کلی سعی میشود تا نمائی کلی از هر یک برای مطالعهکنندگان ترسیم گردد. در فصل پایانی تحقیق نیز به مقایسه رویکردهای مذکور و بیان برخی نقاط اشتراک و افتراق آنها پرداخته میشود و تلاش میگردد که با تجزیه و تحلیلی صحیح از نتایج مقایسة صورت گرفته، به جمعبندی قابل قبولی دست یابیم.
فصل دوم
شش سیگما
بخش اول) مقدمه
- چرا شش سیگما؟
بنابرآنچه مطرح شد سازمانها همواره در پی کسب رضایت مشتریان خود هستند اما توجه کنید که افزایش اثربخشی (Effectiventess) از طریق رفع نیازها و برآورده کردن شرایط مشتری تنها نیمی از راز پایداری در دنیای کسب و کار است. تمرکز صرف بر رضایتمندی مشتری، بدون در نظر گرفتن کارائی (Efficiency) سازمان، روش نادرستی است که بقای سازمان را به خطر می اندازد.
چنانچه سازمانی کارا نباشد، سودآور نیز نمی باشد و این به معنای خروج از دنیای کسب و کار است. کارائی مؤثر بودن منابع مصرف شده می باشد و برای اندازه گیری آن معیارهای متفاوتی از جمله زمان، هزینه، نیروی کار مصرفی و درآمد وجود دارد. پس پیشرفت و بقا در دنیای کسب و کار مستلزم بهبود همزمان کارائی و اثربخشی است.
در نیل به این هدف روشها و متدلوژی های فراوانی به کار گرفته شده اند اما در بسیاری موارد موفقیت موردانتظار حاصل نشد. مدیران سازمانها برای سودآوری هرچه بیشتر همواره سعی در افزایش بهره وری سطوح عملیاتی دارند که البته این نگرشی محدود و کوتاه مدت است.
در دهه 70 سازمانها در تلاش بودند تا از طریق کوچک سازی (Downsizing)، کارائی و اثربخشی سازمان را افزایش دهند. بنابراین برای افزایش بهره وری سطوح عملیاتی، دست به اخراج کارکنان زدند. اما نتیجه این بود که حجم کاری افراد اخراج شده نیز بر دوش سایر کارکنان قرار گرفته و سبب کاهش مجدد کارائی سازمان می شد. این چنین روشی ممکن است که در کوتاه مدت سودآور باشد اما مسلماً تعداد کارکنان کمتری که انتظار داریم کار بیشتری انجام دهند در طول زمان خسته خواهند شد و کارائی و متعاقب آن سودآوری سازمان در بلندمدت افول می نماید. از دهه 80 به بعد تلاشهائی برای تغییر این دیدگاه صورت گرفت. تکنیک های تولید ژاپنی مانند «تولید به هنگام» (Just In time Manufacturing) و «کنترل آماری فرایند (Statistical Process Control)» با اقبال عمومی مواجه شدند. اگرچه این برنامه ها با اشتیاق و امید فراوانی آغاز می شدند اما نتایج گاهی دلسرد کننده بود و این عدم موفقیت ها دو دلیل عمده داشت: 1- مدیران تنها گامهای مقدماتی برای اجرای این تکنیک ها برداشته و دست به یک اصلاح ریشه ای و اساسی در سازمان نمی زدند. آنها همچنان تصور می کردند که این تکنیک ها، روش هائی برای کاهش هزینه های سازمان هستند. اما در حقیقت سازمانی که خواهان افزایش کارائی و اثربخشی است باید برنامه های بهبود کیفیت را در تمام سطوح سازمان، مدیریت، نحوه اداره سازمان و غیره اجرا نماید. در حالیکه در اجرای این روشها مدیران نقش کوچکی بر عهده داشته و شاید تنها به تصویب ورود یک مشاور برای آموزش کارکنان بسنده می کردند و خود را از الزام برای هر گونه تغییری مبرا می دانستند.
2- نگرش کارکنان نسبت به این تکنیک ها همانند کوچک سازی (DownSizing) بود. در ذهن کارکنان این روشها تنها به معنای بار کاری سنگین تر، کار بیشتر با نفرات کمتر و صرفه جوئی در هزینه ها بود و از این جهت اجرای این تکنیک ها کارائی سازمانها را افزایش نمی داد.
یکی از صاحب نظران پروژه های بهبود کیفیت معتقد است اغلب برنامه های طراحی مجدد فرایندهای کاری، ریشه در دو مقولة مدیریت کیفیت جامع (TQM) و مهندسی مجدد فرایندها (BPR) دارند. هر دوی این روشها ابزارها و تکنیک های فراوانی جهت بازسازی فرایندها، بهبود کیفیت و افزایش رضایت مشتری در اختیار مدیر سازمان قرار می دهد اما اجرای این روشها نتایج دلخواه را به همراه ندارد که شاید ناشی از سه محدودیت باشد:
1- در این تکنیک ها فرض بر اینست که فرایند طراحی مجدد مسئله ای جدا از بازنگری سطوح استراتژیک سازمان است و صرفاً جهت افزایش عملکرد سطوح عملیاتی کاربرد دارد.
2- موفقیت یک کسب و کار، به عملکرد صحیح تمامی فرایندهای موجود بستگی دارد و نحوه عملکرد و واکنش فرایند یا ترکیبی از فرایندهاست که نتیجه کار را شکل می دهد. اما متاسفانه در استفاده از تکنیک های مدیریت کیفیت جامع (TQM) و مهندسی مجدد (BPR) به فرایندها به صورتی مستقل از هم پرداخته می شود.
3- تلاشهای TQM و BPR نوعاً سخت افزاری است نه نرم افزاری یعنی بر فرایندهای کاری تمرکز دارند و نه طراحی و اصلاح نگرشها، استراتژی ها و روشهای مدیریت سازمان و به همین جهت هیچ گاه به شکل ریشه ای اجرا نشده و نتیجه بخش نیست.
با توجه به مسائل مطرح شده مدیران سازمانها و صاحبان تجاری همواره در پی یافتن راهی اثربخش و کارا جهت پرکردن شکاف میان TQM و BPR بوده اند تا ضعفهای مدیریتی و استراتژیک را نیز همگام با سطوح عملیاتی برطرف کرده و موفقیت آمیز باشد.
در اینجاست که متدولوژی شش سیگما در تمامی ابعاد می درخشد. در اوایل دهه 80 از ترکیب مدیریت ژاپنی و مهندسی مجدد فرایندها، مفهوم شش سیگما متولد شد و در طول سالها به بلوغ رسیده و نتایج بسیار خارق العاده ای را با خود به ارمغان آورده است.
جهت دریافت فایل بررسی رویکردهائی نوین در مدیریت شش سیگما، مهندسی ارزش و مهندسی مجدد لطفا آن را خریداری نمایید
دسته بندی | مدیریت |
بازدید ها | 11 |
فرمت فایل | doc |
حجم فایل | 82 کیلو بایت |
تعداد صفحات فایل | 110 |
مقایسه راهبردهای یادگیری دانش آموزان موفق وناموفق
مقدمه
محیط پیرامون ما با وجود افراد، اشیاء و رویدادهای متعدد ومتنوع بسیار پیچیده است بعلاوه کنش متقابل وتغییرات مداوم موجود در عوامل مختلف پیچیدگی فزایندهای را بر زندگی انسان تحمیل میکند. و انسان برای مقابله با این همه تغییرات بدنبال یافتن راهحلهای مناسب برای سازگاری است.
از آنجائیکه منابع خطر و ارضاء نیاز ما نیز پیوسته در حال تغییرند. لازمة زندگی پویایی در سازگاری ارگانیسم با محیط است. و فرایندهای یادگیری پویایی لازم برای ارگانیسم را فراهم میکند تا بتواند با شرایط محیطی گوناگون به زندگی خود ادامه دهد. یعنی علاوه براینکه محرکهای مختلف مثبت، منفی یا خنثی را بشناسد. رفتارهای مناسب مقابل هر کدام از محرکها را یاد بگیرد واین یادگیری به طرق مختلف از ابتدای زندی نوع بشر صورت گرفته است اما امروزه با تکامل زندگی بشر یادگیری عمومی و کسب دانش از طریق آموزش بخش مهمی از اطلاعات لازم برای سازگاری را در اختیار قرار میدهد. (السون[1] و هرگنهان[2]،1997)
حجم اطلاعات از هر نوع که باشد،چنان رو به افزایش است که هر فرد در هر شغل و مقامی برای رفع نیازهای فردی و شغلی خود نیاز به مطالعه و صرف وقت زیاد برای آن دارد. به این ترتیب مطالعه وسیلة ارتقاء نوع بشر و ابزار انتقال علم ودانش است. ولی متأسفانه در جامعة ما هنوز فرهنگ مطالعه به عنوان یک نیاز واقعی برای مردم به حساب نمیآید. و حتی دانشآموزان ودانشجویان ما نیز که مطالعه جزء اصلی و حرفه وزندگی آنهاست درست مطالعه نمیکنند. روش مطالعه فعال را نمیدانند، کند میخوانند، به اندازه کافی مطالب را درک نمیکنند، به خوبی به یاد نمیآورند. نمیدانند چه بخوانند؟ چگونه بخوانند؟ و چگونه به خاطر بسپارند؟ از همه بدتر نمیدانند که بد میخوانند و اینهمه باعث گریز از مطالعه و عدم یادگیری مناسب از آن است.
بیان مسئله
وقتی دانشآموزان تحت آموزش رسمی قرار میگیرند. پاسخهای متفاوتی نسبت به محرکهای محیطی از جمله فرایندهای یاددهی – یادگیری از خود بروز میدهند. برای درک تفاوتهای دانشآموزان در آموزش یکسان لازم است ویژگیهای ورودی یادگیرندگان مورد مطالعه قرار بگیرد. ویژگیهای عاطفی، فیزیولوژیکی و شناختی یادگیرندگان در نحوه واکنش آنها بر محرکها تأثیر دارد وشیوههای یادگیری[3] از جمله این ویژگیهاست. و از موضوعاتی است که در دهههای اخیر به خصوص توسط نظریهپردازان شناختی مورد توجه واقع شده است.
امروزه نظریههای شناختی در یادگیری، به دنبال تبیین فعالیتهای پیچیده شناختی مانند درک مطلب، یادآوری وراهبردهای یادگیری هستند تا بدینوسیله بتوانند به سوالهایی مانند اینکه چگونه یادگیری اتفاق میافتد؟ چگونه میتوانیم درباره نحوه یادگیری خودآگاهی داشته باشیم؟ و چگونه مطالب آموخته شده در حافظه نگهداری میشوند پاسخ گویند.
یکی از دیدگاههایی که زیر بنای نظریات شناختی است رویکرد پردازش اطلاعات است. در این رویکرد به تبیین فرایندهای ذهنی اثر گذار از لحظه ورود اطلاعات تا یادآوری آنها پرداخته میشود. بدین ترتیب که ابتدا محرکهای محیطی (دروندادها) برارگانیزم (گیرندههای حسی) اثر میگذارند. سپس برای مدتی بسیار کوتاه (یک ثانیه) در حافظه حسی ذخیره میشود. بخشی که مورد توجه قرار میگیرند وارد حافظه کوتاه مدت میشوند و بقیه از بین میروند. اطلاعات وارد شده به حافظه کوتاه مدت با استفاده از راهبردهای یادگیری مانند مرور ذهنی[4]، بسط دهی[5]، وسازماندهی[6] برای ثبتی پایدار به حافظه بلندمدت انتقال مییابند و در آنجا به صورت مقدارهای سازمان یافته برای تمام عمر باقی میمانند این نظام پردازش شامل دوبعد سخت افزار و نرم افزار است. ساختارهای حافظه حسی، کوتاه مدت و بلندمدت سخت افزارهای ذهن را تشکیل میدهند. که فطری بوده و در همه افراد یکسان است. و فرایندهایی مانند مرور وبسطدهی معادل نرمافزار هستند که افراد در چگونگی استفاده از آنها متفاوتند وبهرهگیری از آنها اکتسابی میباشد. (اتکینسون[7] و شفرین[8]،1968)
همانطور که گفته شد برای ثبت اطلاعات در حافظه بلندمدت از راهبردهای متنوعی استفاده میشود. این راهبردها بر دونوعند: الف- راهبردهای آموزشی ب- راهبردهای یادگیری (شکل 1-1)
- راهبردهای آموزشی: راهبردهایی که معلم برای ارائه یک مطلب در زمان خاص از آموزش بهره میگیرد.
- راهبردهای یادگیری: راهبردهایی که دانشآموز به طور فعال هنگام یادگیری به کار میبندد مانند مرور ذهنی، بسطدهی، سازماندهی، پیشبینی موارد ارائه شده نظارت فعال بر یادگیری خود
درحالیکه در آموزش معلم محور، یادگیری بر مربی و روشهای آموزشی اومتمرکز است با تبیین موجود در رویکرد شناختی مبتنی بر پردازش اطلاعات، تمرکز اصلی بر فراگیر و نحوة یادگیری اوست. واو را یک پردازشگر فعال می بیند ونه یک ثبتکننده منفعل اطلاعات. و این جاست که روش مطالعه،توانایی بهره گیری از مطالب، علاقمندی، هوش وحافظه یادگیرنده درگیر میشود.
1- دانش معلم
2- عملکرد معلم در خلال آموزش و چگونگی ارائه اطلاعات
3- دانش فعلی یادگیرنده
4- رفتارهای یادگیری و شناختی
5- فرایندهای شناختی درونی در خلال یادگیری
6- اکتساب دانش در خلال راهبردهای یادگیری و آموزشی
7- رفتار ونتایج اندوزش و پردازش اطلاعات
شکل(1-1) چهارچوب فرایند آموزش –یادگیری به نقل از وین اشتاین و سایر (1986)
تحقیقات انجام شده در سالهای اخیر بیانگر اهمیت راهبردهای یادگیری در تسهیل فرایند یادگیری، یادسپاری و یادآوری است. و نقش تحول شناختی در استفاده از راهبردهای یادگیری مرورذهنی، بسطدهی، سازماندهی و نظارت بر درک مطلب را نشان میدهد. مثلاً میکن،[9] بلومن فلد[10] و هوی لی[11] (1988) نشان دادند رابطه مثبت و معناداری بین راهبردهای یادگیری و معدل نمرات در دانشگاه است. در پژوهشی دیگر رود ولیکو[12] (2002) متوجه شدند که آموزش راهبردهای یادگیری میتواند بر پیشرفت تحصیلی حتی بر یادگیرندگان خوب، تأثیر مثبت داشته باشد. وفلاول[13] (1985) پیشنهاد میکند که با یاددادن به دانشآموزان که چگونه یاد بگیرند از طریق تدریس مهارتهای شناختی مانند چگونگی سازماندهی اطلاعات واصطلاح اشتباهات میتوان سطح یادگیری دانشآموزان را بالا برد.
علیرغم آنچه گذشت ما به طور معمول از فراگیرانمان انتظار داریم خوب درس بخوانند، مساله حل کنند و اطلاعات زیادی رابه خاطر بسپارند اما هیچگاه روشهای صحیح مطالعة حل مسأله و به خاطرسپاری اطلاعات را به آنها آموزش ندادهایم. دانشآموزان توانایی درک مفاهیم و کتابها را ندارند و پیشرفتشان اندک است. توانایی استنباط معنی از متن خواندنی را ندارند ودر استفاده از راهبردهای یادگیری ضعیفاند.
لذا محقق درصدد است با انجام این پژوهش راهبردهای یادگیری دانشآموزان موفق را بررسی کرده و با مقایسه راهبردهای آنان با دانشآموزان ناموفق، راهبردهای برتر را شناسایی کند و با پیشنهاد آن به مسوولین تعلیم وتربیت وبرنامه ریزان آموزشی گامی مؤثر در جهت غنیسازی آموزش و پرورش و حل برخی مشکلات آموزشی بردارد.
اهمیت و ضرورت پژوهش
هدف اصلی آموزش آسان کردن یادگیری است. و یادگیری تغییر شناختی است که در ذهن یادگیرنده اتفاق میافتد وفعالیت هدفمند او موجب آن میگردد. بنابراین لازم است فرد یادگیرنده بعنوان عنصر اصلی این فرایند مورد مطالعه قرار بگیرد.
هوش، شخصیت، آموختههای قبلی، انگیزش و روش یادگیری وبسیاری دیگر از عوامل موجود در یادگیرنده در یادگیری اومؤثرند و شناخت هر کدام به تنهایی و در ارتباط با یکدیگر دانش ما را از یادگیری و گسترش میدهد. از جمله این عوامل راهبرد یادگیری فرد است یعنی روشها وفنون خاصی که او برای حل مسأله و پرورش اطلاعات به طور عمدی به کار میگیرد هر چند پژوهشهای متعدد قابل آموزش بدون این روشها را نشان دادهاند. (فلاول، 1988) اما اغلب معلمان و والدین تصور میکنند که دانشآموزان ودانشجویان به خودی خود روشهای صحیح مطالعه و به خاطرسپاری اطلاعات را کشف میکنند. بنابراین با وجود انتظار از دانشآموزان برای به خاطر بسیاری اطلاعات هیچ تلاشی برای آموزش و بهبود روشهای مطالعه ویادگیری برای آنها صورت نمیگیرد. به من دلیل پیوسته شاهد دانشآموزانی هستیم که برای یادگیری تلاش میکنند و ازشرایط آموزشی مشابه با دیگران سود میبرند، اما بهره کافی بدست نمیآورند. یعنی علی رغم تلاش موفق نمیشوند و پیوسته شکست را تجربه میکنند. این شرایط علاوه بر تحمیل هزینه گزاف و بیفایده ناشی از افت تحصیل وتکرارپایه، به آموزش و پرورش وخانواده منجر به خودپنداره منفی، عزت نفس پائین واحساس ناکارآمدی در دانشآموز میشود ودور باطل نمیتوانم ونمیخواهم را شکل میدهد وانگیزه او را برای یادگیری از بین میبرد، مضاف بر همه، تعامل مؤلفههای عاطفی یاد شده با مؤلفههای شناختی ناشی از عدم موفقیت ناکارآمدی و عدم بهرة مطلوب از آموزش را موجب میگردد. و این همه پژوهش در این زمینه را ضروری مینماید.
نکته دیگر که توجه به آن لازم به نظر میرسد اینکه، چگونگی پردازش اطلاعات در ذهن با موضوع یادگیری در تعامل است. و تحقیقات این ارتباط را نشان میدهند. بنابراین لازم است. راهبردهای یادگیری دانشآموزان در رشتههای مختلف درسی شناخته شده وراهکارهای مناسب برای ایجاد انطباق بین راهبرد یادگیری و موضوع درسی برگزیده شود. بعلاوه برای دستیابی به موفقیت تحصیلی وشغلی در آینده لازم است. افراد فرایند یادگیری ومطالعة خود را به طور هدفمند تحت کنترل در آورند. و با ایجاد انطباق مناسب بین راهبر یادگیری خود، موضوع درسی و رشته تحصیلی موفقیت را تجربه کنند. وانگیزه بیشتری برای مطالعه و یادگیری بیابند بنابراین انجام پژوهش که رابطة استفاده از راهبردهای یادگیری، پیشرفت تحصیلی و رشته تحصیلی را روشن سازد در جایگاه خود میتواند با ارزش باشد. تا راهکارهایی را در اختیار برنامه ریزان، مدیران والدین و دانشآموزان قرار دهد. و بهرهوری بیشتر را موجب گردد.
4- اهداف پژوهش
هدف کلی:
هدف کلی این پژوهش، بررسی ارتباط بین راهبردهای یادگیری با پیشرفت تحصیلی دانشآموزان دختر پایه سوم متوسطه نظری میباشد.
اهداف خاص:
1- بررسی رابطه بین پیشرفت تحصیلی و راهبردهای یادگیری
2- بررسی رابطه بین نوع راهبرد یادگیری و پیشرفت تحصیلی
1-2- بررسی رابطه بین راهبرد تکرار با پیشرفت تحصیلی
2-2- بررسی رابطه بین راهبرد سازماندهی با پیشرفت تحصیلی
3-2- بررسی رابطه بین راهبرد بسطدهی با پیشرفت تحصیلی
4-2- بررسی رابطه بین راهبرد نظارت با پیشرفت تحصیلی
5- گزارههای تحقیق (سوالها/فرضیهها)
در این پژوهش به سؤالات ذیل پاسخ داده میشود:
1- آیا بین راهبرد یادگیری و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
2- آیا بین نوع راهبرد یادگیری و موفقیت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
1-2-آیا بین راهبرد تکرار و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
2-2- آیا بین راهبرد بسطدهی و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
3-2- آیا بین راهبرد بسطدهی و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
4-2-آیا بین راهبرد نظارت و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
6- معرفی نوع متغیرها وتعاریف عملیاتی:
6-1- متغیرها
1- متغیر مستقل: راهبرد یادگیری شامل 4 نوع تکرار (مرور)، بسط و گسترش، سازماندهی ونظارت بر درک مطلب
2- متغیر وابسته: موفقیت تحصیلی
3- متغیر کنترل: پایه تحصیلی (سوم متوسطه نظام جدید)، جنسیت(دختر)
6-2- تعریف عملیاتی:
1- دانش آموز موفق: دانشآموزان موفق به کسانی اطلاق میشود که نمرة آنها در دو درس اختصاصی مربوط به رشته تحصیلیشان 1 انحراف معیار بالاتر از میانگین باشد.
2- دانشآموزان ناموفق : دانشآموز ناموفق به کسی اطلاق میشود که نمره او در دو درس اختصاصی مربوط به رشته تحصیلی مساوی یا 1 انحراف معیار پایینتر از میانگین باشد.
3- راهبردهای یادگیری: فعالیتهای بالقوه آگاهانهای که فرد جهت تسهیل حافظه از آنها بهره میبرد. راهبردهای یادگیری مرکب از طیف بزرگ و متنوعی از فعالیتهای بالقوه آگاهانه شخص است که ممکن است به طور ارادی به عنوان وسیلهای برای هدف به یاد سپردنهای مختلف به کار میرود (فلاول[14]، 1988، ترجمه ماهر1377)
راهبردهای شناختی آن دسته از راهبردهایی هستند که فرد برای پردازش اطلاعات مورد استفاده قرار میدهد. شامل تکرار و مرورذهنی، بسطدهی، سازماندهی و نظارت بر درک مطلب است. (وین اشتاین[15] وسایر[16] 1986، به نقل ازآزاد 1382)
3-1- راهبرد تکرار(مرورذهنی): مرحلة رمز گردانی اطلاعات به شکل معنایی در حافظه کوتاهمدت وانتقال آن به حافظه بلندمدت در اثر تکرار مطالب مانند تکرار ساده اسامی،تکرار یک متن درسی، حفظ طوطیوار و تمرین پراکنده.
در این پژوهش منظور از راهبرد تکرار نمرهای است که آزمودنی از سوالهای مربوطه کسب میکند و بالاترین نمره 20 میباشد.
3-2- راهبرد بسطدهی: یادگیرنده به کمک راهبرد بسط وگسترش، بین آنچه از قبل میدانسته و آنچه قصد یادگیری آن را دارد پل ارتباطی ایجاد میکند. این کار از طریق افزودن جزئیات بیشتر به مطلب تازه، خلق مثالها یا مواردی برای ایجاد تداعی، عبارت سازی، خلاصه کردن و … انجام میشود.
دراین پژوهش منظور از راهبرد بسطدهی عبارت است ازنمرهای که آزمودنی از پاسخ به سوالات مربوطه کسب میکند وبالاترین حد آن نمره 20 است.
3-3- راهبرد سازمان دهی:یاد گیرنده به کمک راهبرد سازماندهی برای ایجاد بسط معنایی نوعی چارچوب سازمانی را به مطالب آموختنی تحمیل میکند.این راهبرد شامل گروهبندی و نظم دهی مطالب،ایجاد سلسله مراتب و طرح نقشه مفهومی است.
در پژوهش حاضر منظور از راهبرد سازماندهی نمرهای است که آزمودنی از سؤالهای مربوطه کسب میکند وبیشترین نمره آن 20 میباشد.
3-4- نظارت بر درک مطلب: این راهبرد شامل جلوگیری از عدم موفقیت در فهمیدن مطالب توسط یاد گیرنده است. بنابراین به منظور کنترل ونظارت بر پیشرفت خود پیوسته فرایند یادگیری خود را مورد ارزشیابی قرارمیدهد. از جمله موارد آن نظارت بر توجه هنگام خواندن، پرسیدن از خود به هنگام مطالعه و کنترل زمان است.
دراین پژوهش منظور از راهبرد نظارت نمرهای است که آزمودنی در پاسخ به سؤالات مربوطه به دست میآورد و بالاترین حد آن نمره 20 است.
فصل دوم
مقدمه
ریشه مکاتب عمده روانشناسی را باید در دو فلسفه تجربهگرایی و فردگرایی جستجو نمود در فلسفه تجربه گرایی، اعتقاد براین است که «تجربه» تنها منبع اصلی دانشاندوزی است ویادگیری از راه کسب تجربه حسی صورت میگیرد. از این رو گفته میشود اندیشه های انسان مستقیماً از تجارب حسی مایه میگیرد. این اندیشهها یا نتیجه مستقیم تجارب حسی هستند یا از ترکیب و تداعی میان آن تشکیل مییابند.
برخلاف فلسفه تجربهگرایی، فلسفه فردگرایی، عقل یا خرد را منبع اصلی دانش میداند. از نظر فردگرایان تجارب حسی دادههای نامنظم و درهم و بر هم هستند که مواد خام استدلال عقلی به حساب میآیند ویادگیری نتیجه استدلال عقلی است که درآن دادههای خام برحسب طبقات معینی از فرضهای ادراکی ذاتی ذهن، در اشکال معینی تفسیر میشوند. (هلیگارد[17] وباور[18] 1975) (نقل ازسیف 1373)
تمامی نظریات رفتار گرا که در عین حال تداعی گرا هم هستند،درفلسفه تجربه گرا ریشه دارند و این نظریات اصول وقوانین حاکم بر آن فلسفه را در طرح نظریههای خود به نوعی منعکس ساختهاند. در حالیکه روانشناسی گشتالت، و روانشناسی شناختی ریشه در فلسفه فردگرایی دارد امروزه با تغییر نگرش از نظریههای رفتارگرا به نظریههای شناختی توجه به راهبردهای یادگیری رونق گرفته است. یعنی در حالیکه رفتار گرایان جهت تبیین اندیشه و رفتار ارتباط (پیوند) محرک وپاسخ را توضیح میدهند، به قول فارنهام- دیگوری با ظهور روان شناسی شناختی، ما اکنون به جای پیوندها از فرایندها وساختارها صحبت میکنیم.
روان شناسی شناختی، یادگیرنده را موجود فعال در پردازش قلمداد میکند و یادگیری در این رویکرد فرایندی فعال است که درون یادگیرنده به وقوع میپیوندد و در این میان تحت تأثیر یاد گیرنده نیز میباشد. (وین اشتاین[19] و مایر[20]1986)
با توجه به آنچه گذشت به نظر میرسد مروری بر روانشناسی رفتارگرا و شناختی وبه تبع آن پردازش اطلاعات، زمینه لازم جهت تبیین راهبردهای یادگیری وبررسی پژوهشهای مربوطه به آن فراهم شود که در ادامه به آن پرداخته میشود.
یادگیری از دیدگاه روانشناسی رفتارگرا
برای روانشناسان رفتارگرا موضوع مهم علم روانشناسی، رفتار آشکار موجود زنده است. و یادگیری(چه ساده و چه پیچیده) را کسب رفتارهای مختلف دانسته و نحوة کسب رفتار را غالباً فرایندهای شرطی سازی توجیه میکنند.
روانشناسانی همچون تراندایک،[21]پاولف،[22] گاتری،[23] مال،[24]اسکینر[25] و پیروان آنها معتقدند برای اینکه روانشناسی به صورت علم درآید نیاز به موضوعی با ثبات وقابل اندازهگیری دارد وآن موضوع رفتار است.
از نظر واتسون[26] بنیانگذار رفتارگرایی (1929)«رفتارگرا نمیتواند هوشیاری را در لولة آزمایش علمش بیابد، رفتارگرا یک شاخة آزمایشی دقیق از علوم طبیعی است وهدف آن کنترل رفتار است. ودرون نگری هیچ جایی در روشهای آن ندارد. رفتارگرا در هیچ جا شواهد مربوط به جریان هوشیاری را نمییابد.»
بنابراین با ظهور وگسترش رفتارگرایی، رویدادهای ذهنی وفرایندهای روانی که برای هزاران سال کانون توجه تحقیقات دانش شناسی بود، نادیده گرفته شد. و هدف روانشناسی از کوشش برای درک هوشیاری به پیشبینی وکنترل رفتار تغییر یافت.
ازنظر رفتارگرایان یادگیری صرفاً به دلیل پشت سر هم آمدن رویدادها در یک فاصلة زمانی کوتاه رخ میدهد. شرطیسازی کلاسیک،شرطیسازی وسیلهای و شرطی سازی کنشگر طرق مختلف تبیین یادگیری از نظر رفتارگرایان است.و قوانینی چون مجاورت، بسامد وتقویت سنی عمل در نظریات آموزشی برآمده از رفتارگرایی هستند.
رفتارگرایان معتقدند در یادگیری تداعیهای محرک-پاسخ، عادات ووابستگیها آموخته میشود. به نظرآنها تقویت شرط لازم برای یادگیری است. و یادگیرنده در برخورد با مسائل تازه شبیه به برخورد با مسائل مشابه گذشته عمل میکند و اگر قبلاً با مسائل مشابه مواجه نشده باشد به کوشش وخطای رفتاری میپردازد.
معلم پیرو نظریه رفتارگرا بیشتر تدارک بیننده تجارب یادگیری است. ومهمترین وظیفه اوتدارک محیطی است که نسبت به رفتارهایی که آموزشگاه مهم تشخیص میدهد حساس باشد. یعنی محیطی به وجودآید که آن دسته از رفتارهایی که مطابق با اهداف از پیش تعیین شده است را تقویت نماید. بدین ترتیب فرایند یادگیری در رویکرد رفتاری صرفاً متمرکز بر معلم وفعالیتهای آموزشی اوست و یادگیرنده نقشی منفعل گیرنده دانش را دارد. (هرگنهان[27]،السون[28] 1997)
یادگیری از دیدگاه روانشناسی شناختی
از نظر روانشناسان شناختی رفتار به صورت وسیله یا سرعتی برای استنباط و استنتاج پدیدههای شناختی یا آنچه در ذهن انسان میگذرد مورد توجه قرار میگیرد. وعلاقه آنها بیشتر به فرایندهای ذهنی است که از طریق آنها اطلاعات دریافت میشوند و به راههای مختلف تغییر مییابند و به صورت رمز در آمده درحافظه ذخیره میگردند و در نهایت برای استفادههای بعدی از حافظه بازیابی میشوند. (نیسر[29]1967 به نقل از سیف 1373)
ادراک، تخیل، حل مسئله، یادآوری وبازشناسی و تفکر همه اصطلاحاتی هستند که به مراحل فرضی شناخت اشاره دارند و یادگیری برای شناخت گرایان شامل تغییرات حاصل در ساختار شناختی است و نه ایجاد تغییر در رفتار آشکار (سیف 1373)
شناخت گرایان در پاسخ به اینکه چه چیزی آموخته میشود اطلاع، خبر،انتظارات طرحوارهها، اصول و بینشها را ذکر میکنند آنها یادگیری را مستقل از تقویت میدانند وبر این باورند که یاد گیرنده دربارة مسئله «فکر» میکند تا اینکه به راه حل مسئله بینش یابد.
نظریه پردازان شناختی باور ندارند که ذهن در لحظه تولد یک لوح سفید است.بلکه به نظرآنان ذهن فعال است و نه فعل پذیر. ذهن قادر است که هرچیز را تا حد امکان ساده کند. شقوق مختلف آن را سبک سنگین کند (تفکر) و از ابهام بکاهد. و از طریق کوشش و خطای شناختی به بینش دست یابد(هرگنهان. السون 1997)
معلم پیرو شناختگرایان به دانشآموزان کمک میکند تا واقعیتها،اندیشه ها و اجزای یک مفهوم کلی را بفهمند آنها از طریق ایجاد ابهام وکمک به یادگیرنده دررفع ابهام میکوشند تا مفهوم کلی توسط دانشآموز شناخته شود وادراک صورت پذیرد.
نظریههای مهم ومعروف درمکتب شناختی عبارتند از پیاژه،[30] گشتالت،[31]نظریه یادگیری[32] معنی دار آزوبل، نظریه پردازش اطلاعات[33] وبالاخره نظریه فلاول[34] (1985) که برای اولین بار موضوع هوشیاری نسبت به عمل و چگونگی انجام دادن آن را تحت عنوان مفهومی جدید به نام فرا شناخت مورد بررسی قرار داد، تا دانش فرد را مورد فرایندها و تولیدات شناختی یا هر چیز مربوط به آن راتوصیف کند. در ادامه بحث اشاره مختصری به بعضی ازدیدگاههای شناختی خواهیم داشت.
نظریه رشد شاختی پیاژه
مطالعات ژان پیاژه بر روی تحول وتکامل شناخت نظریه اورا به روانشناسی ژنتیک[35] مبدل ساخته است. کاربرد اصطلاح ژنتیک نشان دهندة علاقه پیاژه به پدید آیی دانش در نزد آدمی و فرایند کسب و تکامل آن است(سیف 1380)
از نظر پیاژه، یک عمل هوشمندانه عملی است که ارگانیسم را برای رسیدن به شرایط بینه برای بقا کمک میکند. از آنجا که محیط وارگانیسم دائماً درحال تغییرند تعامل «هوشمندانه» بین ایندو همواره شرایط بهینه را برای بقای ارگانیسم فراهم میآورد از نظر پیاژه هوش یک صفت پویاست. و پیوسته درحال رشد وتکامل است. و این تکامل از طریق کنش فعال ارگانیسم وکسب تجربه مداوم میسر است.
آنچه درجریان یادگیری اتفاق میافتد تغییر درساخت شناختی است واین تغییر براثر تجربه و دوفرایند مکمل جذب[36] و انطباق[37] صورت میگیرد. ضمن این فرایند مداوم طرحوارههای جدید همواره از طرحوارههای[38] قبلی به وجود میآیند به این طریق، رشد ذهنی که از پاسخهای بازتابی کودک به محیط آغاز میشود تا جایی پیش میرود که کودک میتواند به رویدادهای بالقوه فکر کند وپیامدهای اجتماعی را به طور ذهنی کشف نماید. نیروی رانش تعادلیابی[39] درونی نیروی کشانندة پشت رشد شناختی است که تمایل ذاتی ارگانیسم برای سازمان دادن و هماهنگ ساختن تجارب خود در جهت دستیابی به سازگاری بهنیه را فراهم میکند.
ساختهای شناختی چهارچوبی برای تجربه فراهم میکنند. یعنی آنها تعیین میکنند که به چه چیزی باید پاسخ داده شود وچگونه به آن پاسخ داده شود. به این معنی، ساختهای شناختی بر محیط فیزیکی انعکاس مییابند وبنابراین آن را خلق میکنند. بعلاوه محیط نیز با ایجاد ابهامات جدید ساخت شناختی را دچار عدم تعادل میکند ونیروی تعادل یابی منجر به جذب و انطباق جدید وتغییر در سازماندهی ساخت شناختی میشود. به این ترتیب کنش فعال وتعامل مداوم فرد با محیط سازمان شناختی را رشد میدهد و این رشد طی یک جریان پیوستهی کند وبا ثبات صورت میگیرد.
بنابراین میبینیم که پیاژه (یکی ازنمایندگان پارادایم شناختی) به آموزش مبتنی بر یادگیرنده تأکید دارد یعنی وظیفه معلم را فراهم آوردن مواد آموزشی و تجارب با چالش متوسط میداند که در آن یاد گیرنده طی فرایند اکتشاف ساخت شناختی خود را تکامل میبخشد ومعلم تنها تسهیلگر تجارب آموزشی جهت خلق تجربههای جدید توسط فرد است.
جهت دریافت فایل مقایسه راهبردهای یادگیری دانش آموزان موفق وناموفق لطفا آن را خریداری نمایید